دورنگی. [ دُ رَ ] ( حامص مرکب ) تلون به دورنگ. || نفاق و منافقی. ( ناظم الاطباء ). مقابل یکرنگی. نفاق. ( شرفنامه منیری ). کنایه از نفاق و ریاکاری.( آنندراج ). مذبذبی و مکاری و تزویر و دورویی و ناراستی. ( ناظم الاطباء ). دورویی. ( شرفنامه ) : ز تنگی مکان و دورنگی زمان به جان آمدم زین دوتا می گریزم.خاقانی.خاقانی ازین راه دورنگی به کران باش یا عاقل عاقل زی یا غافل غافل.خاقانی.زآن پیش کز دورنگی عالم خ...