Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دورنگ

تلفظ بین المللی : /dˈoranɡ/ تلفظ :‌ [d'oRang]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • دورنگ بین
  • دورنگ بینی
  • دورنگ شدن
  • صحن دورنگ
  • عالم دورنگ
  • فرش دورنگ
  • گل دورنگ
  • لوح دورنگ
  • زاغ دورنگ
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

دورنگ .[ دَ رَ ] (اِ) گیاهی طبی . (ناظم الاطباء). دورنج .

دورنگ. [ دُ رَ ] ( ص مرکب ) رنگی همراه رنگ دیگر. دارای دولون. ابلق. ( ناظم الاطباء ). که یک رنگ نیست. خلنگ. ( از برهان ). شریجان. ( منتهی الارب ) : سپید است این سزای گنده پیران دورنگ است این سزاوار دبیران.( ویس و رامین ).همان جایگه دید مرد دورنگ سپید و سیه تنش همچون پلنگ.اسدی.نه نه مشتاقان از صبح و ...

فرهنگ عمید

۱. هر چیزی که دارای دو رنگ باشد.
۲. [مجاز] دروغ گو، مزور، منافق.

فرهنگ فارسی

هرچیزی که دارای دورنگ باشد، کنایه ازدروغگو
گیاهی طبی . دورنج .

مترادف و متضاد

دورو، ریاکار، مزور، منافق

۱. ابلق
۲. دورو، ریاکار، مزور، منافق

bicolor (صفت)دورنگ، دورنگهdichromatic (صفت)دورنگbicolour (صفت)دورنگ، دورنگهpiebald (صفت)دورنگ، ناجور، رنگارنگ، خلنگ، ابلق، پیسه...

کلمات مرتبط

  • دورنگ بین
  • دورنگ بینی
  • دورنگ شدن
  • صحن دورنگ
  • عالم دورنگ
  • فرش دورنگ
  • گل دورنگ
  • لوح دورنگ
  • زاغ دورنگ
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات