کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دود-کردن | کلماتور
معانی کلمه : دود کردن
تلفظ بین المللی :
/dˈuːd kˈardan/
تلفظ :
[d'u:d k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
دود ایجاد کردن
از مرکز بدن دور کردن
با جیغ و داد و بازی کردن
اعتراف و درد دل کردن
از خود دور کردن
از راه دور تلفن کردن
پیش دید کردن
تمیز کردن با دوش
داد و بیداد کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
دود کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پدید آوردن دود. ( ناظم الاطباء ). تولید دود. دود برانگیختن. ( یادداشت مؤلف ). اکباء. ( منتهی الارب ). ادخان. ( تاج المصادر بیهقی ). دخن.( دهار ). تدخین. ( المصادر زوزنی ). عثن ( تاج المصادر بیهقی ). || سوختن. در آتش ریختن و دود از آن برآوردن. سوزانیدن : اسپند دود کردن ؛ ریختن اسپند در آتش تا بوی برآورد. ( یادداشت مؤلف ) : غلامی را گیاهی داد و فرمودکه امشب در شبست...
فرهنگ فارسی
پدید آوردن دود . تولید دود .
مترادف و متضاد
smoke
(فعل)
دود دادن، دود کردن، سیگارکشیدن
کلمات مرتبط
دود ایجاد کردن
از مرکز بدن دور کردن
با جیغ و داد و بازی کردن
اعتراف و درد دل کردن
از خود دور کردن
از راه دور تلفن کردن
پیش دید کردن
تمیز کردن با دوش
داد و بیداد کردن
نظرات