Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : دمبل

تلفظ بین المللی : /dˈambel/ تلفظ :‌ [d'ambel]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • دُمبُل
  • دمبل و دیمبو
  • دمبل ها
  • سحابی دَمبل
  • سحابی دَمبل کوچک
  • سحابی دمبل
  • سحابی دمبل کوچک
  • پیش دمبل
  • سه دمبل
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

دمبل . [ دَ ب ِ ] (انگلیسی ، اِ) از آلات ورزشی به صورت یک جفت وزنه ٔ کوچک که هر کدام را در یک دست گیرند.

دمبل . [ دُ ب َ ] (اِ) دمل ، و آن غده ای است که در بدن برآید و از آن جراحت آید. (لغت محلی شوشتر). و رجوع به دمل شود.

دمبل. [ دَ ب ِ ] ( انگلیسی ، اِ ) از آلات ورزشی به صورت یک جفت وزنه کوچک که هر کدام را در یک د...

فرهنگ عمید

از آلات ورزش و آن میلۀ کوتاه فلزی است که در دو سر آن دو گلولۀ فلزی قرار دارد و یک جفت است و هنگام ورزش هرکدام را به یک دست می گیرند و دست ها را باز و بسته می کنند.

فرهنگ معین

(دَ بِ )(اِمر. )آلتی است که در ورزش های بدنی به خصوص زیبایی اندام به کار رود.

فرهنگ فارسی

آلتی است که در ورزشهای بدنی بخصوص زیبایی اندام یکار رود و آنرا معمولا یک جفت است که هر کدام را در یک دست گرفته ضمن باز و بسته کردن دست عضلات بازو پشت بازو ساعد و کتف را تقویت میکند . یا دمبل صفحه یی دمبلی که وزن آن با اضافه کردن و کم کردن صفحات مختلف قابل تغییر است . یا دمبل قالبی دمبلی که وزن آن ثابت است و فابل کم و زیاد کردن نیست برای جثه های مختلف از ۴ کیلویی تا ۱۲ کیلویی ( یک جفت ) وجود دارددم...

دانشنامه عمومی

دمبل (ابزار ورزشی) نام یکی از ابزار پرورش اندام است.دمبل (گیاه) نام یک گیاه از تیره ریشه داران است.دُمبَل یا دنبل به معنی دُم چربی دار گوسفندان است. این واژه دیگرگون شده واژه دنبال است.wiki: قارچ ها که در تداول عامه به قارچ های خوراکی و قارچ های چتری و کلاهکداری اطلاق می شود، که پس از بارش باران می روید.اکالدمبل را در عربی فطر، الکمأ یا الفقع می گویند.مردمان جنوب ایران به ویژه در کوخرد هرمزگان دُم...

گویش مازنی

گوسفند دنبه دار

/dembel/ گوسفند دنبه دار

مترادف و متضاد

abscess (اسم)
ورم چرکی، دمل، ابسه، دمبل، ماده، خراج

dumbbell (اسم)
دمبل، اسباب ورزشی

واژه نامه بختیاریکا

( دُمبُل ) غده لوبیا شکل زیر پوست؛ مری

کلمات مرتبط

  • دُمبُل
  • دمبل و دیمبو
  • دمبل ها
  • سحابی دَمبل
  • سحابی دَمبل کوچک
  • سحابی دمبل
  • سحابی دمبل کوچک
  • پیش دمبل
  • سه دمبل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات