دلخوشی.[ دِ خوَ / خ ُ ] ( حامص مرکب ) سرور. شادمانی. شعف. شادی. مسرت. انبساط. فرح. ( ناظم الاطباء ) : نه ایم آمده ازپی دلخوشی مگر کزپی رنج وسختی کشی.نظامی.ای بسا خواب کو بود دلگیرو اصل آن دلخوشیست در تعبیر.نظامی.ز دنیا چه دید او بدان دلکشی که من نیز بینم همان دلخوشی.نظامی.چون بدین خرمی سخن گفتنداز سر ناز و دلخوشی خفتند.نظامی.زرد چرائی نه جفا می کشی تنگدلی چیست درین دلخوشی.نظامی.به آن خوشدلی دلخوشی...