معانی کلمه : دسکره
لغت نامه دهخدا
دسکرة. [ دَ ک َ رَ ] (اِخ ) قریه ای است در خوزستان . (از معجم البلدان ) (از منتهی الارب ).
دسکره . [ دَ ک َ رَ / رِ ] (اِ) محفه ای که در آن بیمار را حمل و نقل کنند. (ناظم الاطباء).
فرهنگ معین
(دَ کَ رِ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - قریه . ۲ - صومعه ، دیر. ۳ - خانه هایی که در آن ها اسباب عیش و طرب فراهم باشد. ج . دساکر.
فرهنگ فارسی
شهری بود در عراق ( عرب ) نزدیک دجله واقع در نواحی نهرالملک در مغرب بغداد بین بغداد و واسط و آنرا شهروان میگفتند.
ده، قریه، دستگرد، شهر، صومعه، دیر
( اسم ) ۱ - قریه . ۲ - معبد نصاری . ۳ - زمین هموار . ۴ - بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه باشد . ۵ - خانه هایی که در آنها وسایل عیش و طرب فراهم کنند جمع دساکر .
قریه ایست در خوزستان
ده، قریه، دستگرد، شهر، صومعه، دیر
( اسم ) ۱ - قریه . ۲ - معبد نصاری . ۳ - زمین هموار . ۴ - بنایی مانند کوشک که گرد آن خانه باشد . ۵ - خانه هایی که در آنها وسایل عیش و طرب فراهم کنند جمع دساکر .
قریه ایست در خوزستان
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/das kare/ حالتی که گاو نر درموقع جنگیدن به خود گیرد و گرد و خاک به پا کند
