دستوری یافتن. [ دَ ت َ ] ( مص مرکب ) اجازت یافتن. رخصت یافتن : احمدبن عبدالعزیز دستوری خواست از موفق که به عرب رود دستوری یافت. ( سیستان ص 248 ). دستوری یافت که دیگر روز برود. ( تاریخ بیهقی ). بونصر دبیر خویش را نزدیک من... فرستاد.... که دستوری یافتم برفتن سوی خوارزم. ( تاریخ بیهقی ). پس از یک هفته سلطان را استادم بگفت و دستوری یافت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 347 ). استادم حال فرزندان بوالقاسم با امی...