دستوری دادن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) اجازه دادن. رخصت دادن.اذن دادن. اذن. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ) اباحة. اجازة. ( منتهی الارب ) : آصف برخاست و سوی سلیمان آمد و گفت ای پیغمبر خدای مرا دستوری ده تا به مسجدشوم... سلیمان مر او را دستوری داد. ( ترجمه طبری بلعمی ). گفت بوالحسن را نگاه باید داشت و دستوری دادیم فردا صبوح باید کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 347 ). جواب دادم سخت کوتاه اما درشت و دلگیر اگر دست...