دست آوردن . [ دَ وَ دَ ] (مص مرکب ) بدست آوردن . بحاصل کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا).- باز دست آوردن ؛ ازنو در تصرف گرفتن . دیگر باره متصرف شدن : ولایتهایی که در عهد پدرش قباد ازدست رفته بود... باز دست آورد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 94).- دست بر چیزی آوردن ؛ هجوم بردن و چیرگی خواستن بر چیزی : از آن ابر عاصی چنان ریزم آب که نارد دگر دست بر آفتاب . نظامی (از آنندراج ).- || کنایه از غالب وتوانا بودن...