درپیچان . [ دَ ] (ص مرکب ) مشکل . دشوار. مشوش . پیچدار. (ناظم الاطباء): عَسِر؛ کار درپیچان و دشوار. (منتهی الارب ).- درپیچان ساختن ؛ مشکل کردن . مشکل ساختن : لوی امره ؛ درپیچان ساخت کار او را. (از منتهی الارب ).- درپیچان شدن کار ؛ دشوار شدن آن . مشکل شدن کار. دشوار و غامض شدن کار. عسرت در کار پیدا شدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). تَعَصّی . عَسَر. (از منتهی الارب ). || درپیچنده . تابنده : خَجَوجاة؛ با...