کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درهم-کشیدن | کلماتور
معانی کلمه : درهم کشیدن
تلفظ بین المللی :
/dˈarham keʃˈidan/
تلفظ :
[d'aRham keS'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
روی درهم کشیدن
اخم را توی هم کردن یا درهم کشیدن یا به هم کشیدن
چهره درهم کشیدن
رو در هم کشیدن
درهم کشیدگی دوپوییترن
چهره درهم کشید
درهم کشیده
درهم کشیدگی
درهم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
درهم کشیدن. [ دَ هََ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) جمع کردن. ترنجیدن و متقلص کردن. ( ناظم الاطباء ). چنانچه عفصی دهان را، یا خشمگینی ابروان را. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). تشنیج. تقبیض.
- روی درهم کشیدن ؛ روی ترش کردن. سخت روئی کردن. پرچین کردن روی. ( ناظم الاطباء ). با چهره غضب یا نفرت نمودن. آثار خشم یا اندوه در روی پدید آوردن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
جمع کردن ترنجیدن و متقلص کردن
مترادف و متضاد
pucker
(فعل)
چروک شدن، درهم کشیدن، چروک کردن
کلمات مرتبط
روی درهم کشیدن
اخم را توی هم کردن یا درهم کشیدن یا به هم کشیدن
چهره درهم کشیدن
رو در هم کشیدن
درهم کشیدگی دوپوییترن
چهره درهم کشید
درهم کشیده
درهم کشیدگی
درهم
نظرات