درد. [ دِ رَ ] (اِ) بهق . قوبا. (ناظم الاطباء).
درد. [ دُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ دَرداء. (اقرب الموارد). رجوع به درداء شود.
درد. [ دَ رِ ] (ع ص ) مرد خشمگین و غضبناک . (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).
۱. (پزشکی) رنج؛ ناخوشی.
۲. [مجاز] بیماری.
آنچه از مایعات خصوصاً شراب تهنشین شود و در ته ظرف جا بگیرد؛ لای؛ لرد؛ دارتو.
(دُ رْ دْ) (اِ.) رسوب و ته نشستِ مایعات ، به ویژه شراب .
(دَ) [ په . ] (اِ.) 1 - رنج ، آزار. 2 - ناخوشی ، بیماری . 3 - محنت ، اندوه .
۱از بین رفته ۲برگشته
لهیده – له شده ته مانده
۱گردش کن – دور بزن ۲بازگرد
درد املاحی که پس از داغ کردن روغن نمک سوده شده در ته ظرف باقی ...
تکیه ای: dard
طاری: dard
طامه ای: dard
طرقی: dard
کشه ای: dard
نطنزی: dard
بقایا، تفاله، تهنشست، ثفل، راسب، رسوب
الم، بیماری، تالم، داء، رنج، سوز، سوزش، عارضه، کسالت، مرض، ناخوشی، وجع