کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه درازکش-کردن | کلماتور
معانی کلمه : درازکش کردن
تلفظ بین المللی :
/derˈɑzkeʃ kˈardan/
تلفظ :
[deR'AzkeS k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
روده درازی کردن
زبان دراز کردن
قصه دراز کردن
کار دراز کردن
گردن درازی کردن
به درازا بحث کردن
درازتر کردن
دست درازی کردن
دراز کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
درازکش کردن. [ دِ ک َ / ک ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در اصطلاح نظام ، بروی خفتن. برو بدرازاخفتن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دمر شدن. به رو بر زمین قرار گرفتن. از حرکات نظام هنگام تیراندازی ، تا خویشتن استتار کنند و هدف گلوله دشمن قرار نگیرند.
فرهنگ فارسی
در اصطلاح نظام بروی خفتن
کلمات مرتبط
روده درازی کردن
زبان دراز کردن
قصه دراز کردن
کار دراز کردن
گردن درازی کردن
به درازا بحث کردن
درازتر کردن
دست درازی کردن
دراز کردن
نظرات