معانی کلمه : دراز کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - طولانی کردن . ۲ - به فلک بستن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - ممتد کردن طولانی کردن . ۲ - چیزی را پهن کردن گستردن . ۳ - شکنجه کردن بفلکه بستن .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
شِلال کِردِن
