معانی کلمه : ددیگر
لغت نامه دهخدا
ددیگر. [ دُ ] ( ق مرکب ) عدد ترتیبی. دوم. ثانیاً. دودیگر :
ددیگر چنین هست رویم که هست
یکی گر دروغ است بنمای دست.
ددیگر چنین هست رویم که هست
یکی گر دروغ است بنمای دست.
فرهنگ معین
(دُ گَ ) (ق . ) = دودیگر: دوم ، ثانیاً.
فرهنگ فارسی
دوم ثانیا .
