کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه دباغی-کردن | کلماتور
معانی کلمه : دباغی کردن
تلفظ بین المللی :
/dabˈɑq1i kˈardan/
تلفظ :
[dab'Aq1i k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
تو دماغی کردن
دباغت کردن
میان داری کردن
بطریق غلط داغ کردن
داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
داغ کردن یا شدن
شب زنده داری کردن
عیاشی و شب زنده داری کردن
داغ کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
دباغی کردن. [ دَب ْ با ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دباغت. دباغة. عمل و صفت پیراستن پوست. آش نهادن پوست.
فرهنگ فارسی
دباغت
مترادف و متضاد
taw
(فعل)
دباغی کردن، تیله بازی کردن، زاغ زدن
tan
(فعل)
دباغی کردن، برنگ قهوهای و سبزه در آوردن
کلمات مرتبط
تو دماغی کردن
دباغت کردن
میان داری کردن
بطریق غلط داغ کردن
داغ کردن پژمرده کردن یا شدن
داغ کردن یا شدن
شب زنده داری کردن
عیاشی و شب زنده داری کردن
داغ کردن
نظرات