دائر. [ءِ ] ( ع ص ) گِردگَرد. گردنده. گردان. گردش کننده. ( آنندراج ). || صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: نزد اهل هیئت قوسی از مدار روزانه ستاره را نامندکه در میان مرکز ستاره و دائره افق قرار دارد و عبدالعلی بیرجندی در هیئت فارسی گفته است : و از مدار یومی کوکب آنچه میان مرکز کواکب و افق واقع شود آن رادائر گویند - انتهی. و آن بر دو قسم است : دائر شبانه و دائر روزانه و هر یک نیز بر دو بخش است : دائر گ...
فرهنگ عمید
دایر#NAME?
=دایر
۱. [مقابلِ بائر] در حال فعالیت، برقرار. ۲. [قدیمی] گردنده، دورزننده.
فرهنگ معین
(یِ ) [ ع . دائر ] (ص . اِفا. )۱ - گردنده . ۲ - آباد، معمور. ۳ - رایج ، متداول . ۴ - گردان ، چرخنده . ۵ - متعلق ، وابسته .
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) ۱ - گردنده دور افتاده . ۲ - آباد معمور مقابل بایر . ۳ - رایج متداول معمول . ۴ - گردان چرخنده ( کارش دایر شد ) ( مدرسه دایر است ) . ۵ - متعلق و وابسته . گرد گرد . گردنده
دایر، گردنده، دورزننده، آباد، برقرار، ضدبائر( اسم صفت ) ۱ - گردنده دور افتاده . ۲ - آباد معمور مقابل بایر . ۳ - رایج متداول معمول . ۴ - گردان چرخنده ( کارش دایر شد ) ( مدرسه دایر است ) . ...
دانشنامه عمومی
دایر (خرمشهر). دایر (خرمشهر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان خرمشهر در استان خوزستان ایران است.این روستا در دهستان حومه شرقی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۴ نفر (۴خانوار) بوده است.wiki: دایر (خرمشهر)...