کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه داد-کشیدن | کلماتور
معانی کلمه : داد کشیدن
تلفظ بین المللی :
/dˈɑd keʃˈidan/
تلفظ :
[d'Ad keS'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در سرتاسر ادامه دادن یا کشیدن
درد کشیدن
کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن
اه و ناله و درد کشیدن
درد متناوب کشیدن
ملانصرالدین کاری نداشت سوزن به تخمش می زد داد می کشید
دار کشیدن
داغ کشیدن
دام کشیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
داد کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد زدن. داد زدن. فریاد کردن. داد کردن. بانگ بلند برآوردن. آوای بلند برآوردن : سرمن داد کشید؛ بانگ بر من زد.
فرهنگ فارسی
فریاد زدن
مترادف و متضاد
roar
(فعل)
داد زدن، غریدن، غرش کردن، خروشیدن، داد کشیدن، خرناس کشیدن
کلمات مرتبط
در سرتاسر ادامه دادن یا کشیدن
درد کشیدن
کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن
اه و ناله و درد کشیدن
درد متناوب کشیدن
ملانصرالدین کاری نداشت سوزن به تخمش می زد داد می کشید
دار کشیدن
داغ کشیدن
دام کشیدن
نظرات