خیل . (ع اِ) ج ِ اخیل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خیل . [ خ َ ] (اِخ ) شهری است نزدیک قزوین . (از معجم البلدان ) (یادداشت بخط مؤلف ).
خیل . [ خ َ ی َ ] (ع اِمص ) کبر. بزرگ منشی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
[خ َ ی َ] (ع اِمص) کبر، بزرگ منشی (رک دهخدا).
گروه
سواران، سوارکاران
پیرو، مرید، هواخواه
ایل، طایفه، عشیره، قبیله، دودمان
ارتش، جند، سپاه، عسکر، فوج، قشون، گند، لشکر
۱. ارتش، جند، سپاه، عسکر، فوج، قشون، گند، لشکر
۲. گروه
۳. پیرو، مرید، هواخواه
۴. ایل، طایفه، عشیره، قبیله، دودمان
۵. سواران، سوارکاران
۶. گروه اسبان