خواء. [ خ َ ] (ع اِ) هوا. || خلو شکم از طعام . || خلو میان دو چیز. || (ص ) خالی . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).
خواء. [ خ َ ] (ع مص ) پیاپی شدن گرسنگی بر کسی . || آتش ندادن آتش زنه . یقال : خوی الزند. || خالی شدن خانه از اهل خود. منه : «خوت الدار» یا «خویت الدار خیاً، خویاً، خواه ٔ، خوایةً». || ویران شدن و خراب شدن . || تهی شدن شکم زن ب...