کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خموش-کردن | کلماتور
معانی کلمه : خموش کردن
تلفظ بین المللی :
/xˈamuʃ kˈardan/
تلفظ :
[x'amuS k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
با فوت خاموش کردن
با کلید خاموش کردن
خاموش کردن
خوش مزه کردن
خوش نما کردن
خوش کردن
خوش گذرانی کردن
جا خوش کردن
خوش و بش کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
خموش کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خاموش کردن. ساکت کردن. اسکات. ( یادداشت بخط مؤلف ). || خموش شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
بدرد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول.
حافظ.
فرهنگ فارسی
خاموش کردن ساکت کردن
کلمات مرتبط
با فوت خاموش کردن
با کلید خاموش کردن
خاموش کردن
خوش مزه کردن
خوش نما کردن
خوش کردن
خوش گذرانی کردن
جا خوش کردن
خوش و بش کردن
نظرات