کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خط-خطی-کردن | کلماتور
معنی کلمه : خط خطی کردن
تلفظ بین المللی :
/xatxˈati kˈardan/
تلفظ :
[xatx'ati k'aRdan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
اعصاب کسی را خط خطی کردن
با چوب خط حساب کردن
از خط خارج کردن
بوسیله خط دارای فاصله کردن
خط خط کردن
خط دار کردن
خط سیر را منحرف کردن
خط کردن
خط کور کردن
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
stripe
(فعل)
راه راه کردن، تازیانه زدن، خط خطی کردن
scrawl
(فعل)
خط خطی کردن، خرچنگ قورباغهای نوشتن، بد نوشتن، با شتاب نوشتن، نامرتب و غیر استادانه نقاشی کردن، گشاد نشستن
کلمات مرتبط
اعصاب کسی را خط خطی کردن
با چوب خط حساب کردن
از خط خارج کردن
بوسیله خط دارای فاصله کردن
خط خط کردن
خط دار کردن
خط سیر را منحرف کردن
خط کردن
خط کور کردن
نظرات