خطخط کردن. [ خ َ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با خطها کردن. مخططکردن. صاحب خطوط کردن. || روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته. || کثیف و ناخوانا کردن نوشته که معمولاً بچه ها با قلم روی نوشته ها از روی بیخردی می کنند.
فرهنگ فارسی
با خطها کردن یا روی نوشته ای خطوط متعدد کشیدن برای سیاه کردن و مخفی نمودن آن نوشته .
مترادف و متضاد
streak (فعل)دراز کردن، بسرعت حرکت کردن، خط خط کردن، گستردنfleck (فعل)رگه رگه کردن، خط خط کردن، نقطه نقطه کردنscrabble (فعل)خط خط کردن، دستمالی کردن، سرسری چیز نوشتن...