کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه خساست | کلماتور
معانی کلمه : خساست
تلفظ بین المللی :
/xesˈɑsat/
تلفظ :
[xes'Asat]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
خساست در خوردن و اشامیدن
دیدار خواستن
راست خواستن
راستی خواستن
راه خواستن
رای خواستن
رجعت خواستن
رخصت خواستن
رخصه خواستن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
خساست. [ خ ِ س َ ] ( ع اِمص ) زبونی. ( از غیاث اللغات ). فرومایگی. ( آنندراج ). دنائت. پستی. حقارت. رذالت. ( یادداشت بخط مؤلف ) : بچشم حقد و حسد که مظهر و مبدی معایب است و منشی مساوی و مثالب و تولد آن از نتیجه همت و خساست طبیعت ننگرد. ( جهانگشای جوینی ). و به شناعت خساست راضی نمیشد. ( جهانگشای جوینی ). || خِسَّت. ( یادداشت بخط مؤلف ). بخل. ( غیاث اللغات ) : فاقه کنعان دهد خساست بغدادنعمت مصر آور...
فرهنگ عمید
۱. خسیس بودن.
۲. [قدیمی] فرومایگی، پستی، ناکسی.
فرهنگ معین
(خَ سَ ) [ ع . خساسة ] (اِمص . ) پستی ، فرومایگی .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) خسیس بودن فرومایه بودن. خسایس ۲ - ( اسم ) فرو مایگی پستی ناکسی . ( اسم ) جمع : خسیسه
واژه نامه بختیاریکا
اَو خَردِن و دست لِستِن
کلمات مرتبط
خساست در خوردن و اشامیدن
دیدار خواستن
راست خواستن
راستی خواستن
راه خواستن
رای خواستن
رجعت خواستن
رخصت خواستن
رخصه خواستن
نظرات