خام . [ خام م ] (ع ص ) گوشت گنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گوشت پخته و بریان گنده شده . (ناظم الاطباء). گوشت ناپخته ٔ گندبو.
۱. ناپخته.
۲. نارس؛ کال.
۳. [مجاز] ناآزموده؛ بیتجربه: ◻︎ تا به دکّان و خانه درگروی / هرگز، ای خام، آدمی نشوی (سعدی: ۱۲۰).
۴. ویژگی چیزی که دستکاری نشده و در حالت طبیعی آن تغییری نداده باشند: نفت خام.
۵. [قدیمی] دباغینشده (چرم).
۶. [قدیمی] جوشاندهنشده.
۷. (اسم) [قدیمی] دوال؛ کمند.
〈 خام شدن: (مصدر لازم) [عامیانه، مجاز] غافل شدن؛ فریب خوردن.
پوست حیوانات که از آن چرم سازند
تکیه ای: nepuwa / xâm
طاری: xum
طامه ای: napaxi
طرقی: nepaxxi / xâm
کشه ای: nepaxi / xâm
نطنزی: napaxi / xum
صفت ≠ پخته، مجرب
ناپخته، نپخته ≠ بیتجربه، تازهکار، مبتدی، ناآزموده، بیتجربه، نامجرب، نوپیشه
۱. ناپخته، نپخته ≠ پخته، مجرب
۲. بیتجربه، تازهکار، مبتدی، ناآزموده، بیتجربه، نامجرب، نوپیشه
۳. نارس، نارسا
۴. کال ≠ رسیده
۵. بیربط، بیهوده، نسنجیده، باطل، یاوه
۶. خامه، قلم، کلک
۷. ناآراسته، ناپیراسته
۸. ناتراشیده، صیقل نیافته
۹. خا