خام دست. [ دَ ] ( ص مرکب ) خام مشق. ناتجربه کار. ( آنندراج ).ناآزموده. بی ربط در کار و عمل. بی وقوف. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ). غیر ماهر : ماند حیران در آنکه چون سازدنرد با خام دست چون بازد.نظامی.نشاید دید خصم خویش را خردکه نرد از خام دستان کم توان برد.نظامی.خام دستانی که پشت پا بدنیا میزننددر حقیقت دست رد بر زاد عقبی میزنند.امیرخسرو دهلوی ( ازآنندراج ).که باشد یکی رومی خام دست که با پخته کارا...
فرهنگ عمید
تازه کار، بی تجربه: نشاید دید خصم خویش را خرد / که نرد از خام دستان کم توان برد (نظامی۲: ۲۰۲ ).
فرهنگ معین
(دَ ) (ص مر. ) ناشی ، ناوارد در کار.
مترادف و متضاد
gauthorche (صفت)ناشی، خام دست، چپ دستunskilful (صفت)خامکار، خام دستclumsy (صفت)زمخت، بدترکیب، خام دست، ناازمودهunskilled (صفت)بی مهارت، خام دست، بی تجربه، غیر متخصصjackleg (صفت)ناشی، نا درست، خام دست، موقتیunfledged (صفت)خام دست، نا بالغ، نارسا، پر در نیاورده، کاملا رشد نکردهheavy-handed (صفت)زشت، بی مهارت، خام دست، سنگین دست...