Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : حسرت

تلفظ بین المللی : /hˈasrat/ تلفظ :‌ [h'asRat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیدانشنامه اسلامی
  • حسرت بردن
  • حسرت کشیدن
  • حسرت موهانی فضل الحق
  • حسرت الملوک
  • حسرت خوردن
  • حسرت دادن
  • حسرت به دل کچل خدیجه مردم ندیدم نوه و نتیجه
  • حسرت آباد
  • حسرت آلوده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

حسرت . [ ح َ رَ ] (ع اِ) (گل ...) نام گلی است که در ماه آخر زمستان بزیر برف روید و گل کند. پیازی خرد دارد و برگش ببرگ زنبق مانند است و گلی برنگ سرخ روشن و گاه زرد روشن و گاه سپید دارد . و از آن وی را حسرت گویند که وی آرمان دیدار بهار دارد لیکن هیچگاه بهار را نبیند و بعلت پیش رسی قبل از بهار برگ و گل کند و تا بهار آید او از میان بشده باشد : رخصت گل چیدنم داده است دیگر باغبان گو تماشائی که دامان پرگ...

فرهنگ عمید

۱. افسوس خوردن، دریغ خوردن.
۲. دریغ، افسوس.

فرهنگ معین

(حَ رَ ) [ ع . حسرة ] (اِ. ) افسوس ، دریغ .

فرهنگ فارسی

افسوس خوردن، دریغ وردن، دریغ، افسوس
۱- ( مصدر ) افسوس خوردن تاسف داشتن . ۲ - ( اسم ) افسوس دریغ . ۳ - هنگامی که بخواهند چیزی را کمتر از آنکه ادعا شده ارزش دهند گویند : (( مگر حسرت است . ) ) یعنی حسرت آنرا نداریم . یا حسرت بدل ماندن . به آرزوی خود رسیدن .

دانشنامه عمومی

حسرت، افسوس یا پشیمانی (به انگلیسی: Regret) یک واکنش منفی انفعالی در مقابل نعمت یا امتیاز گذشته و ازدست رفته است. حسرت یک نوع غم است که فرد، آن را زمانی که احساس از دست دادن فایده و امتیازی را داشته باشد، تجربه می کند، حسرت یعنی ندامت و اندوه شدید بر آنچه از دست رفته باشد و امکان بازگشت آن نباشد. حسرت و پشیمانی حالتی است که در آن گفته می شود: "ای کاش یک شکل دیگر انجام داده بودم." "ای کاش این کار ر...

گویش مازنی

۱اشک ۲افسوس

/hasret/ اشک - افسوس

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حسرت (قرآن). حسرت به معنای دریغ، افسوس ، تأسف و غصه خوردن از چیزی است که از دست رفته و پشیمانی از آن است.حسرت به معنای دریغ، افسوس ، تأسف و غصه خوردن از چیزی است که از دست رفته و پشیمانی از آن است.ریشه و معنای لغوی حسرتحسر عبارت است از کنار زدن لباس از هر چیزی که ملبس به آن است، گفته می شود: حسرت عن الذراع : یعنی آستین را از ذراع بالا زدم و حاسر کسی را گویند که زره بر تن و کلاه جنگی ب...

کلمات مرتبط

  • حسرت بردن
  • حسرت کشیدن
  • حسرت موهانی فضل الحق
  • حسرت الملوک
  • حسرت خوردن
  • حسرت دادن
  • حسرت به دل کچل خدیجه مردم ندیدم نوه و نتیجه
  • حسرت آباد
  • حسرت آلوده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات