حزم . [ ح ُ زُ ] (ع اِ) ج ِ حِزام . و حزمة.
حزم .[ ح ُ ] (ع اِ) سرج القطرب . || ج ِ حزیم .
حزم . [ ح َ ] (اِخ ) ابن ابی حزم قطعی ، از تبع تابعین است .
احتیاط، پیشبینی، تدبیر، آگاهی، دوراندیشی، مالاندیشی، ملاحظه، هشیاری، هوشیاری ≠ بیاحتیاطی