حرام . [ ح َ ] (اِخ ) رجوع به مسجدالحرام شود.
حرام . [ ح َ ] (اِخ ) موضعی به جزیره است و گمان کنم که کوه باشد.
حرام . [ ح َ ] (اِخ ) ابن عثمان مدنی . از اعلام است . (منتهی الارب ).
ناشایست، ناروا.
تکیه ای: harum
طاری: harum
طامه ای: herum
طرقی: harum
کشه ای: harum
نطنزی: harum
ناروا، ناشایست
غیرقانونی، غیرشرعی
نامشروع، غیرشرعی (مال)
ممنوع، تحریمشده ≠ حلال، روا
۱. ممنوع، تحریمشده
۲. غیرقانونی، غیرشرعی
۳. ناروا، ناشایست،
۴. نامشروع، غیرشرعی (مال) ≠ حلال، روا
۵. ناممکن
۶. تلخ، ناگوار
۷. ضایع، تباه، منغص
۸. نابود، نفله
نابایسته، ناروا، ناشایست