معانی کلمه : حذر
فرهنگ عمید
۱. ترسنده و باپرهیز.
۲. زیرک و هوشیار.
۱. پرهیز کردن.
۲. [قدیمی] ترسیدن و دوری کردن از چیزی.
۳. [قدیمی] بیم و پرهیز.
۱. پرهیز کردن.
۲. [قدیمی] ترسیدن و دوری کردن از چیزی.
۳. [قدیمی] بیم و پرهیز.
۱. ترسنده و باپرهیز.
۲. زیرک و هوشیار.
۲. [قدیمی] ترسیدن و دوری کردن از چیزی.
۳. [قدیمی] بیم و پرهیز.
۱. ترسنده و باپرهیز.
۲. زیرک و هوشیار.
فرهنگ معین
(حَ ذَ)(مص ل .)1 - پرهیز کردن . 2 - ترسیدن .
(حَ ذِ) [ ع . ] (ص .) پرهیزنده ، پرهیز - کننده ، ترسنده ، ترسان .
(حَ ذَ )(مص ل . )۱ - پرهیز کردن . ۲ - ترسیدن .
(حَ ذِ ) [ ع . ] (ص . ) پرهیزنده ، پرهیز - کننده ، ترسنده ، ترسان .
(حَ ذِ ) [ ع . ] (ص . ) پرهیزنده ، پرهیز - کننده ، ترسنده ، ترسان .
فرهنگ فارسی
پرهیزکردن، ترسیدن، ودوری کردن، بیم وپرهیز
( صفت ) ۱ - پرهیزنده پرهیز کننده . ۲ - ترسنده ترسان .
سلاح
( صفت ) ۱ - پرهیزنده پرهیز کننده . ۲ - ترسنده ترسان .
سلاح
مترادف و متضاد
احتیاط، حزم
بیم، ترس، هراس
امساک، پرهیز، دوری
اجتناب، احتراز، کنارهگیری
۱. اجتناب، احتراز، کنارهگیری
۲. احتیاط، حزم
۳. امساک، پرهیز، دوری
۴. بیم، ترس، هراس
