حبوب. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حَب و ج ِ حِب ، ج ِحَبَّة. ( دستور اللغه ادیب نطنزی ). دانه های نبات. دانه ها، مثل گندم و نخود و غیره. ( غیاث ) : حبوب او هوا و بر حبوب اوکسی فشانده گرد آسیای او.منوچهری.حبوب و لبوب نضج و نما نیافت و انواع ارتفاعات در مراتع ومزارع بخس و نقصان پذیرفت. ( سندبادنامه ص 122 ). آدمی با شرف نفس و عزت ذات هیچ نوع از انواع حبوب نمی یافت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 327 ). مور داند کان ...
فرهنگ عمید
حَبّ#NAME?
= حَبّ
فرهنگ معین
(حُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ حبه و حب .
فرهنگ فارسی
دانه ها، جمع حب (اسم ) جمع: حبه وحب دانه های نباتات دانه های عدس و نخود و لوبیا و باقلا و مانند آنها. جمع : حبوبات .