Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : جمع

تلفظ بین المللی : /dʒˈamʔ/ تلفظ :‌ [dZ'am?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • جمع امده
  • جمع اورنده
  • جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
  • جمع اوری تمبر
  • جمع اوری سرمایه
  • جمع اوری کردن
  • جمع بستن
  • جمع بندی
  • جمع زدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

جمع. [ ج ِ ] (ع اِ) دوشیزه . || همه . (منتهی الارب ). رجوع به جُمْع شود.

جمع. [ ج ُ م َ ] (ع اِ) ج ِ جَمْعاء. (منتهی الارب ). رجوع به جمعاء شود. || ج ِ جمعه ، بمعنی آدینه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به جمعه شود.

جمع. [ ج َ ] (ع مص ) گرد کردن . (فرهنگ فارسی معین ). گرد آوردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموا...

فرهنگ عمید

۱. [جمع: جموع] جماعت، گروه، گروه مردم.۲. (ریاضی ) یکی از چهار عمل اصلی حساب که چند عدد را روی هم می نویسند و آن ها را به هم می افزایند.۳. (اسم مصدر ) قرار دادن دو یا چند چیز در کنار یکدیگر.۴. (اسم مصدر ) گرد آوردن، فراهم آوردن.۵. (صفت ) آسوده: حواسِ جمع.۶. (صفت ) در کنار یکدیگر.۷. (صفت ) (ادبی ) در دستور زبان، ویژگی کلمه ای که بر بیش از دو شخص یا دو چیز دلالت کند و علامت آن در فارسی «ان» و «ها» اس...

فرهنگ معین

(جَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) گرد کردن . ۲ - فراهم کردن ، فراهم آوردن . ۳ - آسوده (صفتی است برای خاطر ): خاطرجمع . ۴ - (اِ. ) انجمن ، مجمع . ۵ - گروه ، جمعیت . ۶ - مجموع ، همه . ۷ - یکی از چهار عمل اصلی و آن افزودن دو یا چند عدد است به یکدیگر. ۸ - کلمه ای ک
(جَ) [ ع . ] 1 - (مص م .) گرد کردن . 2 - فراهم کردن ، فراهم آوردن . 3 - آسوده (صفتی است برای خاطر): خاطرجمع . 4 - ...

دانشنامه آزاد فارسی

جمع (دستور زبان). در اصطلاح دستور زبان، گروهی از اسم ها یا جانشین اسم ها که به انتهای آن یکی از نشانه های جمع بیاید. نشانه های جمع در زبان فارسی عبارت است از ۱. «ها»، که زنده ترین و فعّال ترین نشانۀ جمع به حساب می آید و تقریباً قادر است به انتهای همۀ کلمات افزوده شود و آن را تبدیل به جمع کند. مثلِ مردها، سنگ ها، میوه ها، عقل ها. ۲. «ان»، که بیشتر برای جمع بستنِ جانداران و بعضی از گیاهان به کار م...

فرهنگ فارسی

۱-( مصدر ) گرد کردن گرد آوردن . ۲- فراهم کردن فراهم آوردن غند کردن . ۳- ( اسم ) انجمن مجمع . ۴- گروه جمعیت . ۵- مجموع همه : ( ( جمع هستی رابزن برنیستی . ) ) ( صفیعلی شاه ) ۶- یکی از چهار عمل اصلی و آن افزودن دو یا چند عدد است بیکدیگر مثلا ۵۶۳ ۱۴ . کلمه ای که برد و ببالا دلالت کند و علامات آن ازین قراراست : الف - نشانه های فارسی : - ها( دستها کتابها ) . ان ( اسبان مردان ) . ب - نشانه های ماخوذ از ت...

دانشنامه عمومی

(پارسی سره؛ واژۀ پیشنهادی کاربران) جَم. ریشۀ اوستایی دارد. برای نمونه "انجمن" به پهلوی می شود "هَنجَمَن" که ریشۀ "جَم" را در خود دارد. یکی از چهار کُنِشِ بنیادینِ شمارش (چهار عمل اصلی حساب) که در آن دو یا چند شماره به هم افزوده می شوند. "جمع کردن" به پارسی می شود "جمیدن" یا "جم کردن". "جمع زدن" به پارسی می شود "جمیدن" یا "جم زدن". "حاصل جمع" به پارسی می شود "جمکرد". "مجموع" به پارسی می شود "جمکرد"...

مترادف و متضاد

زمره

گردآوری

اضافه، علاوه

عده، مجموع، همه

تجمع، جماعت، جمعیت، حزب، دسته، فرقه، گروه، مجمع

۱. تجمع، جماعت، جمعیت، حزب، دسته، فرقه، گروه، مجمع
۲. زمره
۳. اضافه، علاوه
۴. عده، مجموع، همه
۵. گردآوری

total (اسم)جمع، جمع کل، جمله، حاصل جمعaddition (اسم)سرک، افزایش، ضمیمه، اضافه، جمع، لقب، متمم اسم، اسم اضافی، ترکیب چند ماده با همtale (اسم)حساب،...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] جمع معانی زیادی در کاربردهای مختلف دارد که در مقاله ذیل به آن پرداخته می شود.معانی کلمه جمع عبارت است از:۱. دو یا چند چیز را کنار هم یا در یک مجموعه قرار دادن؛ جمع به این معنی در باب صلات و نکاح آمده است.۲. کلمه ای که بر بیشتر از دو دلالت دارد، از این معنا به مناسبت در باب های وقف، وصیت و اقرار به کار رفته است.۳. رفع تعارض از دو روایت.۴. گروهی از مردم.wikifeqh: اصطلاحات به کار رفته در ع...

فرهنگ فارسی ساره

رمن، فلنج، رایشگری، گروه، الفنج، چندگانه، روی هم

واژه نامه بختیاریکا

کُپ؛ جَم جَمه

فرهنگستان زبان و ادب

{addition} [ریاضی] عملی برای ترکیب دو عنصر در مجموعه ای با ساختار مشخص که مهم ترین خاصیت آن جابه جایی است
{collectivity} [جامعه شناسی] مجموعه ای از افراد

کلمات مرتبط

  • جمع امده
  • جمع اورنده
  • جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
  • جمع اوری تمبر
  • جمع اوری سرمایه
  • جمع اوری کردن
  • جمع بستن
  • جمع بندی
  • جمع زدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات