معانی کلمه : جا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
زدن (زَ دَ) (مص م .) 1 - جنس بدلی یا نامرغوب را به جای مرغوب و اصلی به کسی دادن یا فروختن ، قالب کردن . 2 - از ترس ، نظر و تصمیم خود را عوض کردن . 3 - کسی را به جای دیگری معرفی کردن .
فرهنگ فارسی
گویش مازنی
از پسوندهاست
۱مکان – محل – لانه ۲ظرف ۳بستر
/jaa/ مکان – محل – لانه - ظرف ۳بستر & از پسوندهاست
گویش بختیاری
1. جا، مکان؛ 2. رختخواب. jâ mo-ne bennâz>:رختخواب مرابینداز> .
مترادف و متضاد
فضا
موضع
اندازه، حد
بستر، رختخواب
توانایی، جرات
جایگاه، ماوا، ماوی
محل، مقام، مقر، مکان
اطاق، خانه، مسکن، منزل
۱. اطاق، خانه، مسکن، منزل
۲. جایگاه، ماوا، ماوی
۳. محل، مقام، مقر، مکان
۴. فضا
۵. موضع
۶. بستر، رختخواب
۷. اندازه، حد
۸. توانایی، جرات
واژه نامه بختیاریکا
به جا کِردِن
جار؛ چُ؛ چنو
جار؛ چُ؛ چنو
