جا دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) نهادن چیزی را در جائی. هشتن. مقام دادن. وضع کردن. نصب کردن. منصوب کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱- نهادن چیزیرا در جایی هشتن . ۲- نصب کردن .
مترادف و متضاد
incorporation (اسم)اتصال، جا دادن، اتحاد، الحاق، پیوستگی، تلفیق، ادخال، یکی سازی ترکیب، یکی شدنی، ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکتembedment (اسم)جا دادن، جایگزینیengraft (فعل)جا دادن، پیوند زدن، نشاندنintercalate (فعل)جا دادن، درج کردنintromit (فعل)جا دادن، دخالت کردن، مزاحم شدن، منصوب کردن، در اوردن، داخل کردنchamber (فعل)جا دادن، در اطاق قرار دادنimbed (فعل)جا دادن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، فر...