تیزتگ. [ تی ت َ ] ( ص مرکب ) تندرو. تیزدو. که تیز و تند دود. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). تیزتک. تیزپا. سخت تندرو. سریعالسیر : هم آهو فغند است و هم تیزتگ هم آهسته خوی است و هم تیزگام.فرالاوی.ز تندی به جوش آمدش خون ز رگ نشست از بر باره تیزتگ.فردوسی.ز یاران یکی شیر جنگی بخوان برین تیزتگ بارگی برنشان.فردوسی.وزآن پس بیامد در دژ ببست یکی باره تیزتگ برنشست.فردوسی.جهان نیارد با او برابری کردن که ره نبر...