تیزتاز. ( نف مرکب ) کسی که جلد می دود و تند تاخت می کند. ( ناظم الاطباء ). سریعالسیر. تندرو : پدید آمد از دور چیزی درازسیه رنگ و تیره تن و تیزتاز.فردوسی.دگرموبدی گفت کای سرفرازدو اسب گرانمایه تیزتاز.فردوسی.سوی جاهش سهم غیب تیزتازچون خرد منهی و کار آگاه باد.سنائی.یکی کاروان جمله شاهین و بازبه چرز و کلنگ افکنی تیزتاز.نظامی.با حلم پایدارت کوه گران سبک سربا عزم تیزتازت برق عجول کاهل.سلمان....