تپ. [ ت َ ] ( فعل امر ) فعل امر از مصدر تپیدن. ( فرهنگ نظام ) : فراغت بین که در بنیاد کار است متپ کین کارساز استادکار است.عطار ( از فرهنگ جهانگیری ).|| ( اِمص ) اسم مصدر تپیدن . ( ...
فرهنگ عمید
تب#NAME?
تپیدن١#NAME?
= تپیدن١ = تب
فرهنگ فارسی
( اسم ) اضطراب بی قراری بی آرامی .
دانشنامه عمومی
تپ یا پالس در فیزیک، یک اختلال تنها است که از طریق یک رسانه از یک نقطه به نقطه دیگر حرکت می کند.صوتمعادله موجفرض کنید یک پالس از یک رسانه تولید می شود. شاید از داخل یک ریسمان یا از یک اسلینکی. چه اتفاقی می افتد آیا به این بستگی دارد که رسانه در فضا ثابت است یا این که آزاد حرکت کند. از سوی دیگر، اگر به انتهای ریسمان یک چوب بسته باشد و آزاد به حرکت رو به بالا یا پایین باشد وقتی که پالس به انتها ریسم...
گویش مازنی
۱قطره – چکه ۲ورم – آماس ۳مقدار شیری که با یک بار دوشیدن ...
/tap/ & قطره – چکه - ورم – آماس ۳مقدار شیری که با یک بار دوشیدن از پستان بیرون آید
گویش بختیاری
رَج (در قالىبافى).
مترادف و متضاد
تالاپ
بیقراری، اضطراب، ناآرامی، بیآرامی
۱. بیقراری، اضطراب، ناآرامی، بیآرامی ۲. تالاپ
واژه نامه بختیاریکا
( تَپ * ) بخشی از کوه که به علت صعب العبوری گوسفند نتواند درآنجا بچرد ( تَپ ) ( شاخه ) درخت بادام ( تِپ ) آوای افتادن و برخورد با زمین ( تَپ ) پود قالی ( تَپ ) خردسال؛ کودک مثل تَپ و تیل
فرهنگستان زبان و ادب
{pulse} [فیزیک] تغییر ناگهانی و کوتاه مدت کمیتی که معمولاً مقدار ثابتی دارد