توکل کردن. [ ت َ وَک ْ ک ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) واگذاشتن به خدا و پناوه به خدا کردن. ( ناظم الاطباء ): توکل کردن به خدا؛ تفویض کردن ، یله کردن ، رها کردن ، واگذاشتن به او تعالی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : ایزدتعالی بندگان را که راست باشند و توکل بر وی کنند... ضایع نماند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 215 ).گر توکل می کنی در کار کن کسب کن پس تکیه بر جبار کن.مولوی.در حذر شوریدن شور و شر است رو توکل کن ت...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) کار خود بخدا حواله کردن . تفویض کردن یله کردن رها کردن وا گذاشتن به او تعالی
مترادف و متضاد
اعتماد کردن
وکیل قرار دادن، وکالت دادن
تفویض کردن (امر به خداوند)، کار خود به خداواگذاشتن، به امید خدا بودن
۱. اعتماد کردن، ۲. وکیل قرار دادن، وکالت دادن ۳. تفویض کردن (امر به خداوند)، کار خود به خداواگذاشتن، به امید خدا بودن