تهی گشتن. [ ت َ / ت ِ / ت ُ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تهی گردیدن. خالی شدن. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) : به سه سال و سه ماه و بر سر سه روزتهی گشت از آن تخت گیتی فروز.فردوسی.کنون از مرگ صدرالدین تهی گشت نپندارم که پر گردد دگربار.خاقانی.جهان پیمانه را ماند بعینه که چون پر شد تهی گردد به هر بار.خاقانی.دل منه بر زنان از آنکه زنان مرد را کوزه فقع سازندتا بود پر دهند بوسه بر اوچون تهی گشت خوار پندارند.علی ...