تهور. [ ت َ هََ وْ وُ ] ( ع مص ) فرودریدن بنا. تهیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). منهدم شدن و فروریختن بنا. ( فرهنگ فارسی معین ). || فرا گرفتن تب قوم را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || گذشتن شب یا بیشتر از آن. || گذشتن بیشتر زمستان. || شکستن سرما. || افتادن در چیزی به بی باکی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد )...
فرهنگ عمید
۱. شجاعت، دلیری. ۲. [قدیمی] گستاخی، بی پروایی. ۳. [قدیمی] به واسطۀ بی پروایی دچار حادثه و آسیبی شدن. ۴. [قدیمی] ستم.
فرهنگ معین
(تَ هَ وُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - ویران شدن . ۲ - بی باکی کردن .
فرهنگ فارسی
منهدم شدن وفرویختن بنا، بی پروایی، گستاخی ۱- ( مصدر ) منهدم شدن فرو ریختن بنا . ۲ - بی باکی کردن بی پروایی کردن . ۳- ( اسم ) بی باکی بی پروایی گستاخی . جمع : تهورات .