تهور کردن. [ ت َ هََ وْ وُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی باکی کردن و خود را در مهلکه انداختن و رشادت نمودن. ( ناظم الاطباء ) : بلی گفت دزدان تهور کنندبه بازوی مردم شکم پر کنند.سعدی ( بوستان ).مقابلت نکند با حجر، به پیشانی مگر کسی که تهور کند به نادانی.سعدی.|| گستاخی کردن. بی پروائی کردن. شوخ چشمی کردن. بی باکی کردن : در منازعتی که می رفت میان بختیارو عضدالدوله ، بی ادبیها و تعدی ها و تهورها کرد. ( تاریخ...
فرهنگ فارسی
بی باکی کردن و خود را در مهلکه انداختن و رشادت نمودن