تنومندی. [ ت َ م َ ] ( حامص مرکب ) جسیمی. تناوری. ( ناظم الاطباء ). دارندگی تن. تن داری : بدان که مردم مرکب است از دو گوهر، یکی گوهر جسمانی که تنومندی از اوست و دیگری روحانی و آن روان وی است. ( هدایة المتعلمین ربیعبن احمد اخوانی از یادداشت بخطمرحوم دهخدا ). و همچنین تنومندی ایشان که گرد است چون گوی معلوم است به اندازه گوی زمین. ( التفهیم ).زنده چون برق میر، تا خندی جان خدایی به از تنومندی.نظامی. |...
فرهنگ عمید
تنومند بودن، تناوری.
فرهنگ فارسی
۱- تناوری جسامت . ۲ - فربهی چاقی . ۳ - پر زوری قوت .