تعنت. [ ت َ ع َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) اذیت رسانیدن کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خواستن لغزش و مشقت کسی. || تعنت در سؤال ؛ پرسیدن بجهت تلبیس بر وی. ( از اقرب الموارد ). || عیب جویی از کسی و بدگویی. ( ناظم الاطباء ). عیب کسی جستن و بدگویی. ( غیاث اللغات ). خطا وسهو بر کسی جستن. ( آنندراج ). ذلت جستن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) : و دیگر از تعنت و متکبری خالی باشد زیرا که اصل نماز...
فرهنگ عمید
۱. عیب جویی و سخت گیری کردن. ۲. خواری و مشقت کسی را خواستن. ۳. آزار رسانیدن به کسی.
فرهنگ معین
(تَ عَ نُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - خواری و مشقت کسی را خواستن . ۲ - عیب جویی کردن از کسی .
فرهنگ فارسی
خواری ومشقت کسی را واستن، عیبجویی وسختگیری کرد ۱ - ( مصدر ) خرده گرفتن عیب جستن گناه جستن . ۲ - خواری و مشقت کسی را خواستار شدن . ۳ - ( اسم ) خرده گیری عیب جویی . جمع : تعنتات .