تعلیل. [ ت َ ] ( ع مص ) به چیزی مشغول کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). مشغول کردن کسی را به طعام و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ): فلان یعلل نفسه بتعلة؛ ای یشغلها و یطعمها. ( اقرب الموارد ) : و او را بر سبیل تعلیل به کار رمه خاص فرستاد. ( جهانگشای جوینی ). || پیاپی شراب دادن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سیراب کردن بعد سیرابی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاط...
فرهنگ عمید
علت ذکر کردن، علت و سبب امری را بیان کردن، مطلبی را با ذکر دلیل و علت ثابت کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) علت آوردن .
دانشنامه آزاد فارسی
(در لغت به معنی یافتن و ذکرکردن علت) نزد متکلمان، که بر تمثیل (استدلال تمثیلی) تکیه می کنند، چنان است که علتِ حکم را در شاهد (اصل) بازمی جویند و نشان می دهند که این علت در غایب (فرع) نیز موجود است و بدین ترتیب حکم شاهد را در مورد غایب به اثبات می رسانند (ردّ الغائب الی الشاهد)؛ چنان که در تمثیل «آسمان محَدث است، چون مانند خانه دارای شکل است» خانه، شاهد است؛ آسمان، غایب؛ حکم، محَدث بودن؛ و تعلیل، ن...
فرهنگ فارسی
علت ذکرکردن، علت وسبب امری رابیان کردن، بادلیل ۱ - ( مصدر ) علت آوردن علت نهادن سبب امری را ذکر کردن . ۲ -( اسم ) ذکر علت . جمع تعلیلات .
مترادف و متضاد
بهانهتراشی، تعلل
دلیلآوردن، برهان آوردن
علت آوردن، علت ذکر کردن
علتیابی، ذکر علت، علتاندیشی
۱. علتیابی، ذکر علت، علتاندیشی ۲. بهانهتراشی، تعلل ۳. دلیلآوردن، برهان آوردن ۴. علت آوردن، علت ذکر کردن
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] علت آوردن برای یک مطلب؛ از اقسام اطناب به زیادت را تعلیل گویند."تعلیل" از اقسام اطناب به زیادت و اسلوب بدیعی و بلاغی است. در این روش، برای صفت یا مطلبی که در سخن آورده اند علتی ذکر می کنند که با آن مطلب مناسبت دارد و باعث تثبیت و تقریر بیشتر در نفس می شود؛ زیرا نفس ، احکام علت دار را بیشتر می پذیرد.بیشتر تعلیل های قرآن ، جواب از سؤال مقدری است که جمله قبلی آن را اقتضا می کند.نمونه قرآنی...