تعجیل کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شتاب کردن و چالاکی و جلدی کردن. ( ناظم الاطباء ). عجله کردن. تعجیل فرمودن : بر وی نتوان کردن تعجیل به به کردن تعجیل به طب اندر باشد ز سبکساری.منوچهری.بسیار کالا و قماش آوردند و گفتند طغرل نیک تعجیل کرد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 617 ).جز که در کار دین و جستن علم در دگر کارها مکن تعجیل.ناصرخسرو.من آن دانم که تعجیل کار گاو کرده آید. ( کلیله و دمنه ). ملاح در آب اف...