تعجیل. [ ت َ ] ( ع مص ) شتافتن در کاری. ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). شتافتن و پیشی نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عجله و شتاب و شتاب زدگی و چالاکی و جلدی. ( ناظم الاطباء ). شتاب کردن در کاری. ( غیاث اللغات ) ( از اقرب الموارد ) : وان قطره باران که فرود آید از شاخ بر تازه بنفشه نه بتعجیل به ادرار.منوچهری.مثالها رفت به خراسان بتعجیل ، ساخته شدن مردمانی که آرزومند خانه خدای...
فرهنگ عمید
شتاب کردن، شتافتن، عجله کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص ل . ) شتاب کردن .
فرهنگ فارسی
شتاب کردن
شتاب کردن، شتافتن، عجله کردن ۱ -( مصدر ) عجله کردنشتافتنشتاب کردن . ۲ - ( اسم ) شتاب .
یکی از نُتهای تزیینی و از صداهای اصلی آکورد بعدی که مدتزمان بسیار کوتاهی بهصورت ناملایم پیش از شنیده شدن آکورد ظاهر میشود
post (اسم)پست، تعجیل، مسئولیت، منصب، سمت، موقعیت، مسند، مقام، شغل، چاپار، صندوق پست، بسته پستی، پستخانه، ارسال سریع، سیستم پستی، تیر تلفن و غیره، پست نظامی، مجموعه پستی، تیردگل کشتی و امثال آنacceleration (اسم)شتاب، سرعت، تسریع، افزایش سرعت، تندی، تعجیلrush (اسم)تع...
فرهنگستان زبان و ادب
{anticipation , ANT} [موسیقی] یکی از نُت های تزیینی و از صداهای اصلی آکورد بعدی که مدت زمان بسیار کوتاهی به صورت ناملایم پیش از شنیده شدن آکورد ظاهر می شود