کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه تطبیق-کردن | کلماتور
معانی کلمه : تطبیق کردن
تلفظ بین المللی :
/tˈatbiq1 kˈardan/
تلفظ :
[t'atbiq1 k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
مقابله و تطبیق کردن
بی تابی کردن
بی تابی کردن کودک
تطبیق
تطبیق دادن
تطبیق دستخط ها
تطبیق نامه
تطبیق نمودن
تطبیق نکردنی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) برابر کردن دو چیز با هم مطابق ساختن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
tally (اسم)حساب، نشان، نظیر، برچسب، تطبیق کردن، قرین، شمارش، علامت، اتیکت، چوب خط، شمارشگر، جای چوب خطtally (فعل)شمردن، تطبیق کردن، مطابق بودن، با چوب خط حساب کردنcompare (فعل)سنجیدن، برابر کردن، مقابله کردن، تطبیق کردن، مقایسه کردن، باهم سنجیدنcheck (فعل)رسیدگی کردن، منع کردن، جلوگیری کردن از، بررسی کردن، مقابله کردن، ممانعت کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردنcollate (فعل)مقابله کردن، تطبیق کردن، مقابل...
کلمات مرتبط
مقابله و تطبیق کردن
بی تابی کردن
بی تابی کردن کودک
تطبیق
تطبیق دادن
تطبیق دستخط ها
تطبیق نامه
تطبیق نمودن
تطبیق نکردنی
نظرات