تطبیق. [ ت َ ] ( ع مص ) درگرفتن تمامه چیزی را وشامل گشتن. || پوشیدن ابر هوا را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || روی زمین فراگرفتن باران. ( تاج المصادر بیهقی ). فروگرفتن آب زمین را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). همه جا رسانیدن ابر باران را و همه ٔزمین فروگرفتن آب باران. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || هر دو دست در میان ران نهادن در رکوع. ( تاج...
فرهنگ عمید
با هم مطابق کردن، دو چیز را با یکدیگر برابر کردن، برابر ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) برابر ساختن دو چیز با یکدیگر.
فرهنگ فارسی
باهم مطابق کردن، برابرکردن دوچیزرابایکدیگر ۱ - ( مصدر ) برابر کردن دو چیز با هم با هم مطابق ساختن . ۲ -( اسم ) برابری . جمع : تطبیقات .
[ویکی فقه] به نهادن یکی از دو دست بر دیگری و قرار دادن آن دو بین زانوها که در رکوع مکروه است و همسان کردن دو چیز با یکدیگر تطبیق گفته می شود.از مفهوم نخست در باب صلات به مناسبت سخن رفته است.← تطبیق در حال رکوعاز مفهوم دوم در باب طهارت بحث شده است.تطبیق دهان میت (روی هم قرار دادن لبها) مستحب است. محل تطبیق دو لب و نیز دو پلک جزء باطن به شمار میرود که شستن آن در وضو و غسل لازم نیست ← اشتباه در تطبی...