معانی کلمه : تصفیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پاک کردن؛ پاکیزه ساختن.
۲. صافی کردن؛ بیآلایش کردن چیزی؛ خالص کردن؛ پالودن.
۳. امری یا کاری را تمام کردن و انتظام دادن.
۴. رفع اختلاف کردن.
〈 تصفیهٴ حساب: = تسویهحساب
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع . تصفیة ] (مص م . ) ۱ - پاک کردن ، صاف کردن . ۲ - پالایش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ -( مصدر ) پاک کردن پاکیزه ساختن پالودن صاف کردن بی آلایش کردن خالص کردن . ۲ - بپایان رسانیدن امری . ۳ - رفع اختلاف کردن . یا تصفیه حساب . پاک کردن حساب خود باشخص دیگر یا موسسه ای تفریغ حساب .
مترادف و متضاد
پالایش
پاکسازی، فیلتر
تزکیه، تهذیب ≠ آلودن
تفریغحساب، رفع اختلاف
پاک کردن، پالودن، صاف کردن
۱. تزکیه، تهذیب
۲. پالایش
۳. پاکسازی، فیلتر
۴. تفریغحساب، رفع اختلاف
۵. پاک کردن، پالودن، صاف کردن ≠ آلودن
۶. رفع اختلاف کردن
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
پالاهِش
