معانی کلمه : ترنجیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درهم کشیده شدن، پرچین وشکن شدن، فشرده شدن.
۲. افسرده شدن.
۲. افسرده شدن.
فرهنگ معین
(تُ رُ یا تَ رَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - سخت درهم کشیده شدن . ۲ - پُرچین و شکن شدن .
فرهنگ فارسی
درهم کشیده شدن، پروچین وشکن شدن، فشرده شدن
( مصدر ) ( ترنجید ترنجد خواهد ترنجید ترنجنده ترنجیده ) . ۱- سخت در هم کشیده و کوفته شدن . ۲- چین بهم رساندن چین و شکن شدن . ۳- درشت گردیدن .
( مصدر ) ( ترنجید ترنجد خواهد ترنجید ترنجنده ترنجیده ) . ۱- سخت در هم کشیده و کوفته شدن . ۲- چین بهم رساندن چین و شکن شدن . ۳- درشت گردیدن .
مترادف و متضاد
contraction (اسم)
اختصار، ادغام، انقباض، هم کشیدن، ترنجیدن
