ترنجیدن. [ ت ُ رُ / ت َ رَدَ ] ( مص ) از ترنج +یدن ،پسوند مصدری. ( حاشیه برهان چ معین ). سخت درهم کشیده و کوفته شدن و چین بهم رسانیدن. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). بمعنی سخت و درهم کشیدن و تنگ گرفتن و کوفته شدن و چین بهم رسانیدن. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). انقباض. درهم آمدن. فراهم فشرده شدن. تنخیدن : جان ترنجیداز غم هجران مرااز نسیم وصل کن درمان مرا.ابوالعباس.ترنجیده رویش بسان ترنج دراز است و باریک...
(تُ رُ یا تَ رَ دَ ) (مص ل . ) ۱ - سخت درهم کشیده شدن . ۲ - پُرچین و شکن شدن .
فرهنگ فارسی
درهم کشیده شدن، پروچین وشکن شدن، فشرده شدن ( مصدر ) ( ترنجید ترنجد خواهد ترنجید ترنجنده ترنجیده ) . ۱- سخت در هم کشیده و کوفته شدن . ۲- چین بهم رساندن چین و شکن شدن . ۳- درشت گردیدن .